+ نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 9:31  توسط ما عاشق همیم
|
آرزوي لحظه لحظه ام مرگ است
شبهايم بدون عشق خاموش است
خانه ي قلبم از شكست عشق مجروح است
زندگيم اميدم نابود است
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 19:56  توسط ما عاشق همیم
|
اگر یک روز از من جدا شوی
اگر حتی یک روز بدون صدایت خواب بر چشمانم نماند
اگر تنها یک روز بدون تو نفس کشیدن از خاطرم فراموش شود
اگر یک روز دوریت برایم به اندازه ی یک عمر بوده
اگر یک روز ستاره ام در آسمان تنها ماند بدان که بی تو نیستم
اگر روزی نبودم
اگر روزی تنها از این غربت رفتم
اگر می بینی یک روز تمام آرزوهایم در رسیدن به تو به یک رویا تبدیل شدند بدان اشکهایت طاقت ماندن را از من گرفته بود
اما اگر تو برای رسیدن به حقیقت تنها سفر کردی
اگر یک شب را تنها با یاد خاطراتی تلخ به سر بردی
اگر تو برای یکبار حقیقت را در چشمان من دیدی بدان که آن حقیقت از پرتو وجود تو بر چشمان من تابیده بود

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 19:54  توسط ما عاشق همیم
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 22:25  توسط ما عاشق همیم
|
به دستانت بیاموز که هر گل ارزش چیدن ندارد
به قلبت بیاموز که هرکس کنج آن جایی ندارد
به چشمانت بیاموز که هرکس ارزش دیدن ندارد
اما تو ارزشت بیش از این هاست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 22:25  توسط ما عاشق همیم
|
من از دیاری سبز می آیم با کوله باری مملو از لبخند
با سینه ای لبریز از ایمان با دستهایی عاشق پیونـد
من ریشه در دلدادگی دارم من وارث گنجی پر از دردم
من از دیار سبز احساسم گلبوته های عشق آوردم
ره توشه ام امید دیدار است پاکی دریا ره آوردم
آیینه یکرنگی مهرم با مردمان همراز و همدردم
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 11:21  توسط ما عاشق همیم
|
شبي آرام بود و من
چون هميشه غرق رويايت
دو چشم عاشقم را دوخته بر آسمان
من امشب انتظار بودنت را مي كشم
كاش من عطر قدومت را ميان اين نسيم مملو از گريه
ميان ابر هاي مملو از فرياد رعد و برق يا باران
كاش من عطر قدومت را دوباره مي چشيدم
خدايا
چه سرد است
من اما همه دردم
بي حضورت بي صدايت اي سراپا همه خوبي همه عشق
همه باران همه ياس
اي حضور تو حضور باغها
اي كه عطر بدنت همچو صد جرعه شراب
مست گرداند من
من عاشق من ديوانه تو، من بي مي مست
كاش امشب بودي
من برايت حرف دارم سالها
من تو را مي خواهم
من تو را مي خوانم
من فقط با غم تو غمگينم
من فقط گهگاهي نيمه شب مي خوابم
ورنه هر شب تنها بي تو خوابم هيچ است
كاش يك شب و فقط يك شب زود
باز هم گرم حضورت همچو مردي بي باك
سرد چشمانم را غرق رويا مي كرد
امشب شراب تلخ تر از هر شب من است
چون نوش تو هميشه ز آن هر مي گرفت
زهر شراب كاش مرا تا اذان صبح
از پا در آورد
بخواب اي نازنينم
مهربانم
دلنشينم
منم من عاشقت
آرام باش اي بهترينم
من اينجا مست مستم
مست و بي پروا
شبانگاهان منم گرماي عشقت را درون بسترم خواهان
همان شبها كه من مست حضور تو
نياز تو
دو چشم دلنواز تو
خيابان را چو مستان نعره زن طي مي كنم شايد تو را در حاله اي از نور من ديدم
ولي اي كاش مي بودي و من نعره زن از مستي عشق تو اينجا باز در كنج قفس رويا نمي چيدم
من امشب وحشي ام ساقي
ز مي ، از عشق، از بازي نامردان اين دنيا
ز بدگويان كه مي گويند در دل من هوسبازم
تازه نميدانند
من مستم
من اما غرق جرمم
پي از شب بر سر دارم
آري من مستم هوسبازم عطش دارم
عطش عشق تو امشب در دل مي در شراب بي حضور تو وجودم را كمين كرده
كاش امشب ساقي لبهاي تو يا گرمي دستان تو در دل اين مجرم عاشق كمي غوغا به پا مي كرد
من اينجا كنج زندان پر عطش پر عشق يا ديوانه ام اين را نمي دانم
فقط ميدانم اي تنها حضور بي حضور
اي كه آغشته به تو دستان افكارم
در اين دنياي پر رنگ و رياي بي نفس بي عشق بي پرواز
با دل با نفس با عشق با پزواز
تو را من دوست ميدارمش
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 11:17  توسط ما عاشق همیم
|

ديروز چه شوقی داشتم
برای آنچه امروز در دستان من است !!!
و اينک لبريز انتظارم
برای فردايی که نمیدانم ...
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 11:15  توسط ما عاشق همیم
|
***bi khabar mandeam az anche daroonat jarist ***
***tane ranjoore mara hokme do sad bimarist***
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 9:32  توسط ما عاشق همیم
|
آن روز كه سهراب با خود خواند:
تا شقايق هست زندگي بايد كرد ،
طفلك نميدانست كه شقايقها چه زود ميميرند....!
زندگي چه زود به پايان ميرسد....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 16:32  توسط ما عاشق همیم
|
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست
عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما ، اگر عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني عاشق بي زحمتي عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق ، يار مهربان زندگي بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده در كويري چشمه اي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار باور امكان با يك گل بهار
در خزاني برگريز و زرد و سخت عشق تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني روح را آراستن بي شمار افتادن و برخاستن
عشق يعني زشتي زيبا شده عشق يعني گنگي گويا شده
عشق يعني مهرباني در عمل خلق كيفيت به زنبور عسل
عشق يعني گل به جاي خار باش پل به جاي اينهمه ديوار باش
عشق يعني يك نگاه آشنا ديدن افتادگان زير پا
زير لب با خود ترتم داشتن بر لب غمگين تبسم كاشتن
عشق ، آزادي ، رهايي ، ايمني عشق زيبايي ، زلالي ، روشني
عشق يعني تنگ بي ماهي شده عشق يعني ماهي راهي شده
عشق يعني آهويي آرام و رام عشق صيادي بدون تير و دام
عشق يعني برگ روي ساقه ها عشق يعني گل به روي شاخه ها
عشق يعني از بديها اجتناب بردن پروانه از لاي كتاب
در ميان اين همه غوغا و شر عشق يعني كاهش رنج بشر
اي توانا ، ناتوان عشق باش پهلوانا ، پهلوان عشق باش
اي دلاور ، دل به دست آورده باش در دل آزرده منزل كرده باش
عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر واگذاري آب را بر تشنه تر
عشق يعني ساقي كوثر شدن بي پر و بي پيكر و بي سر شدن
عشق يعني خدمت بي منتي عشق يعني طاعت بي جنتي
گاه بر بي احترامي ، احترام بخشش و مردي به جاي انتقام
عشق را ديدي خودت را خاك كن سينه ات را در حضورش چاك كن
عشق آمد خويش را گم كن عزيز قوت ات را قوت مردم كن عزيز
عشق يعني مشكلي آسان كني دردي از درمانده اي درمان كني
عشق يعني خويشتن را گم كني عشق يعني خويش را گندم كني
عشق يعني نان ده و از دين مپرس در مقام بخشش از آيين مپرس
هركسي او را خدايش جان دهد آدمي بايد كه او را نان دهد
در تنور عاشقي سردي مكن در مقام عشق نامردي مكن
لاف مردي ميزني مردانه باش در مسير عاشقي افسانه باش
دين نداري مردمي آزاده باش هرچه بالا ميروي افتاده باش
در پناه دين ، دكانداري مكن چون به خلوت ميروي كاري مكن
عشق يعني ظاهر باطن نما باطني آكنده از نور خدا
عشق يعني عارف بي خرقه اي عشق يعني بنده ي بي فرقه اي
عشق يعني آنچنان در نيستي تا كه معشوقت نداند كيستي
عشق يعني ذهن زيباآفرين آسماني كردن روي زمين
عشق گويد مست شو گر عاقلي از شراب غيرانگوري ولي
هركه با عشق آشنا شد مست شد وارد يك راه بي بن بست شد
كاش در جانم شراب عشق باد خانه جانم خراب عشق باد
هركجا عشق آيد و ساكن شود هرچه ناممكن بود ممكن شود
در جهان هر كار خوبي ماندنيست رد پاي عشق در او ديدنيست
شعرهاي خوب ديوان جهان سر عشق است و سرود عاشقان
عشق يعني ذكر ناموس خدا يا علي گفتن به زير دست و پا
عشق يعني گريه هاي حيدري دختري دنبال نعش مادري
عشق يعني استخوان و يك پلاك سالهاي سال تنها زير خاك
عشق يعني يك خميني سادگي عشق يعني با علي دلدادگي
عشق يعني دست تو پر پر شده عشق يعني يك علي رهبر شده
عشق يعني لا فتي الا علي عشق يعني رهبرم سيد علي
سالک .آري.عشق رمزي در دل است شرح و وصف عشق کاري مشگل است
عشق يعني شور هستي در کلام: عشق يعني شعر: مستي. والسلام
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 16:23  توسط ما عاشق همیم
|
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 11:26  توسط ما عاشق همیم
|
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 11:23  توسط ما عاشق همیم
|
لحظه ديدار نزديك است
باز من ديوانه ام ، مستم
باز ميلرزد، دلم، دستم
باز گوئي در جهان ديگري هستم
هاي! نخراشي بغفلت گونه ام را تيغ
هاي، نپرسي صفاي رلفزم را دست
و آبرويم را نريزي، دل
اي نخورده مست
لحظه ديدار نزديك است
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 19:19  توسط ما عاشق همیم
|
اين کـُوله بار عشقو گذاشتی باز روُ دوُشم
هيچی نمونده تا من دوباره زيرو روُشم
آن تير که آن کمان چشم تو رها کرد ،
ديدی که چه ها کرد
ديدی که سراسيمه دل از سينه جدا کرد
ديدی که چه ها کرد
با خـود دوهزار غصه وُ درد تازه آورد
ديدی که فقط آمدو يک دَرد دَوا کرد
خيال نميکردم که تو ،يه روز عزيز من بشی
از اين خزون بی کـَسی ،راه گُريز من بشی
به فکر من نميرسيد ،اصلا بدونی عــشـق چيه
اُونی که دنبال هوس ،يا اُون که عاشقت کيه
مگه ميَشه تورو ديدو ،به تو از دو رَنگيا گفت
تورو بايد ديدو بايد به تو از قـَشنگيــا گفت
مگه ميشه که دُروغ گفت ،به توئی که نازنينی
تـو خودت ميشناسی عشقو ،هرکجا اُونو ببينی
خيال نميکردم که تو ،يه روز همه کـَسـَم بشی
با من بی کـَسو غريب ،يه روزی هم قـَسَم بشی
اصلا نمی اُومد بـِهـِت که عشقو حتی بشناسی
اما ديدم که مثل تو ،عاشق نميشه هيچ کـَسی
شبهای درازيست که در خلوت دل بيدارم
در بَزم غريبانه ای از عشق تو دعوت دارم
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 19:13  توسط ما عاشق همیم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 19:19  توسط ما عاشق همیم
|
گريه کن ...گريه قشنگه
گريه سهمه دل تنگه
گريه کن ...گريه غروره
مرهم اين راه دوره
سر بده آواز هق هق .....خالي کن دلي که تنگه
گريه کن ...گريه قشنگه...گريه قشنگه ...گريه سهم دل تنگه
+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 0:45  توسط ما عاشق همیم
|
یادمه وقتی به عشقت من تــرانه ها میساختم
واسه دیدن چشمـــات کم کمک جون میباختم
توی اون غربت بی مهر تنها به انتظار نشســـتم
تـــو که برنگشتی نزدم بیهوا تو خودم شکستم
قطره های اشــک رفته تــو رو یاد من می یاره
قاب عکس روی دیوار تو رو پیش من می ذاره
چشمای خســــته من بیاد تـــو همش میباره
دفتر خاطراتـــــم دیگه طاقت اشکای منــو نداره
+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 0:42  توسط ما عاشق همیم
|
توی هفت آسمان تو تک ستاره ی منی
به خدا ناز دو چشماتو به هیچی نمی دم
+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 0:28  توسط ما عاشق همیم
|
اي دست
اي مخمل نسيم
اي بازگشته از سفر بيكرانگي :
- از سرزمين پاك گياهان مهرزي -
ايكاش
گرده هاي محبت را
در ذهن سبز گونه ي من ، بارور كني .
ايكاش ،
مي گشوديم آرام
ايكاش
جكله هاي تنم را
آهنگ عاشقانه مي دادي
آنگاه
آن عاشقانه را
از بر مي خواندي
ايكاش
با من مي ماندي
روزي هزار بار
من را به نام مي خواندي
ايكاش ...

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت 23:21  توسط ما عاشق همیم
|
خنده اي ، خنده ي گل مهتاب .
شعله اي ، شعله ي دل خورشيد .
بوسه اي ، بوسه ي سحرگاهان .
تغمه اي ، نغمه ي لب اميد .
غنچه اي ، غنچه ي بهار حيات .
عشوه اي ، عشوه ي نگاه نياز .
مژده اي ، مژدهي شكست فنا .
چشمه اي ، چشمه ي نهفته راز .
ناله ام ، ناله ي ني آلام .
لاله ام . لاله ي دل خونبار .
هاله ام ، هاله ي گناه سياه .
واله ام ، واله ي وفاي نگار .
ژاله ام ، ژاله ي مه رؤيا .
باده ام ، باده اي ز ساغر ننگ .
بيش از اينم بتر ، كه مي بيني ،
شهره ام . شهره ام : به ننگ به رنگ .

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت 23:3  توسط ما عاشق همیم
|
+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت 11:32  توسط ما عاشق همیم
|
+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت 0:19  توسط ما عاشق همیم
|